تبليغاتX
جیگوووری


جیگوووری

دل نوشته های اولين جيگووری ٍ جهان

 

یه بنده خدایی برام یه نظر خصوصی گذاشته مبنی بر این که من خیلی از دل ها رو شکوندم و خیلی از خونه ها رو خراب کردم و ... ! برام خیلی خیلی عجیب بود و می خوام که خودش رو معرفی کنه و نظرش رو که نصفه بود کامل بذاره و ادامه بده تا منم بدونم به چه جرمی محاکمم کرده پیش خودش و تو خیالاتش . من چه قاتل خونخواری بودم خودم خبر نداشتم . نکنه این قضایای بعد از انتخابات هم تقصیر منه ؟ و حتی هولوکاست ؟ شاید هیتلر باشم یا ... ؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 13:43 توسط پیوند جون| |

 


وزززززززززززززززز وززززززززززززززززز وززززززززززززززززز وزززززززززززززززز ... کشتمت ! آره . مگه چیه ؟ اذیتم می کردی . من دوست ندارم که یه نفر انقدر تو مخ باشه . رو مغزم موتور سواری می کردی . اذیتم می کردی . خیلی حرف می زدی . یه ریز . همه ش تو گوشم حرف می زدی . اون صدای نحست هنوزم تو گوشمه . منم کشتمت . حالا هم مُردی . کاری هم نمی تونی بکنی . یعنی هیچ غلطی نمی تونی بکنی . عذاب وجدان ؟ عمرا" . نه من عذاب وجدان ندارم خیالت تخت . تو که مُردی به هیچ جای دنیا برنخورد . کی بودی اصلا" ؟ حقت بود که کشتمت . اصلا" هم یاد صحنه ی جرم نیفتادمااا . یاد قیافه ی زشت تو هم نیفتادم . یاد اون چشمای نفرت انگیزت که با یه ضربه از حدقه پرید بیرون و پخش دیوار شد نیفتادم . اه . اصلا" خوب شد که مُردی . چرا دارم اینا رو می گم ؟ ولم کن دیگه . مگس مزاحم !

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 16:45 توسط پیوند جون| |

 

اسمش افشین بود . ۲۶ سالش بود . چند هفته پیش یهو غیبش زد . گفته بود می رم بیرون . گفته بود می رم بگم رای من کجاست ؟ رفت . اما دیگه نیومد . خونواده ش نگرانش بودن اما به خودشون دلداری می دادن که می آد . خبری ازش نبود . تا اینکه امروز اومد . خودش نه ! خبر مرگش . گفتن بیاید جنازه ی پسرتونو تحویل بگیرید ! افشین رفت و به هیچ جای دنیا بر نخورد . به هیچ جای دنیا ...

افشین عزیز روحت شاد . خون پاکت دامنگیر ناپاکان پلیدی باد که گل هایی چون تو را پر پر کردند .

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 22:55 توسط پیوند جون| |

 

هميشه احساس مي كردم يه روزي زود يا دير مي رم و در يكي از كنسرت هاي بزرگش شركت مي كنم . هم صداش و هم شعراش رو دوس داشتم و باهاشون ارتباط خوبي برقرار مي كردم .

ديشب كه طبق معمول داشتم BBC World رو پي ديدن خبري از ايران نگاه مي كردم ، ديدم كه داره مي نويسه كه مايكل جكسون سكته ی قلبی كرده و در حدود ۲ ساعته که در بيمارستاني در لس آنجلس به سر مي بره . مي گفتن كه دكترا قطع اميد كردن و مي گن كه احتمال زنده موندنش كمه و با دستگاه نفس مي كشه . خيلي دلم گرفت . به جيگووري گفتم كه خيلي ناراحتم براش . گفت عزيزم تو دلت پاكه دعا كن كه خوب بشه . دعا كردم اما بعد از چند دقيقه روي صفحه ي تلويزيون نوشت : مايكل جكسون ، ستاره ی پاپ جهان در سن 50 سالگي درگذشت ! تلويزيون داشت زنده بيمارستان رو از بالا نشون مي داد . من جزء اولين كسانی بودم که در دم از مرگش با خبر شدم .

خيلي ناراحت شدم . نمي خواستم حال هواي خوب خودم و جيگووري رو خراب كنم . جلوي اشكامو گرفتم ...

صبح كه بيدار شدم ديدم سر خط خبرها مرگ مايكل بود و هنوز هم هست . مردي كه دوستاش توي مصاحبه ها مي گفتن این سال های آخر خيلي تنها بود . مردي كه اسطوره ي موزيك پاپ جهان بود و خواهد موند . مايكل جکسون بي شك پر نورترین ستاره ي موسيقيست و هميشه در ياد همه مي مونه . خيلي برای از دست دادنش گريه كردم . الان هم اشك توي چشمام حلقه زده و آهنگاش رو که گوش می کنم اشکام ناخودآگاه می ریزه رو گونه هام . خورشید زندگی سلطان موسیقی جهان هم غروب کرد . روحش شاد ...


پیوند نوشت (۱) : ... Michael , u r the thriller . Allah may be with u

پیوند نوشت (۲) : این روز ها بهانه ها خودشون با پای خودشون می آن تا منو خیلی ها رو به گریه بندازن . حکمتش چیه خدا می دونه !

نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 21:12 توسط پیوند جون| |

 

دل خوش هركي شديم تو زرد از آب در اومدش

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 22:42 توسط پیوند جون| |

 

دلم برایم می سوزد !

امروز از شدت دردی که تا استخوانم نفوذ کرده بود به خود پیچیدم و اشک ریختم . دلم برای خودم می سوزد . هیچ کس از حالم نپرسید . حتی او ! قرمزی چشمانم هم عادی شده و بغض صدای لرزانم را هم کسی دیگر تشخیص نمی دهد . دلم به شدت برای خودم می سوزد . چقدر تنها هستم ... چقدر در این لحظات مملو از احتیاج ، بی کس مانده ام .

تنها خداست همدم این ثانیه های مرده ی دردناک . تنها خداست . خدایا کمکم کن 


پیوند نوشت : دوستان عزیزم خواهش می کنم این روزها مراقب خودتان باشید . خدا نگهدار همه ی شما عزیزان باشد . از سعادت سید بودن و دل شکسته ام استفاده می کنم و از ته قلبم دعا می کنم همه ی شما عزیزان به حق جد بزرگوارم امام حسین (ع) زنده و سلامت باشید .
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 17:32 توسط پیوند جون| |

 

دوستان من هنوز نفس می کشم . خیالتان راحت . روحم را یک هفته است کشته اند اما همچنان نفس می کشم . دستم شکسته اما می نویسم . چشمم می سوزد اما می خوانمتان .

عذر می خواهم نگرانتان کردم . ممنونم از اینکه هنوز به یاد من هستید .

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 0:24 توسط پیوند جون| |


Design By : Peyvand