تبليغاتX
جیگوووری


جیگوووری

دل نوشته های اولين جيگووری ٍ جهان

 

بهم لبخند زد . بهش لبخند زدم . احساس کردم که یه حسی ته دلمو می لرزونه . احساس کردم که تو عمق نگاهش یه دنیا حرفه . احساس کردم خودشه . خیلی دوستش داشتم . دوست داشتم برم بغلش کنم و بهش بگم دوستت دارم . آخه خودش بود . نگاهش همون بود که من می خواستم . با خودم گفتم کاش می شد باهاش ازدواج کنم . اونوقت همیشه به چشاش نگاه می کردم و همیشه مثل همون لحظه ی اول دلم می لرزید . اون جوری همیشه پیشم بود . باز هم دیدمش . اونم دوستم داشت ... دیگه واقعا می خواستم کنارم باشه . به مامانم که گفتم اما قبول نکرد . هر کار کردم گفت نه . گفتم مامان جون باهاش زندگی می کنم . می آد پیشم . تواتاق خودم . فقط همونجا . بیرون هم نمی آد . این که آس و پاسه مهم نیست . مهم نگاهشه . مامان اما از عاشقی من چیزی نفهمید . هر کاری کردم قبول نکرد . پاشو کرد تو یه کفش و گفت : نه ! هیچ وقت نمی ذارم گربه بیاری تو خونه ! اونم اون گربه ی سیاهو !

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 19:43 توسط پیوند جون| |

 


وزززززززززززززززز وززززززززززززززززز وززززززززززززززززز وزززززززززززززززز ... کشتمت ! آره . مگه چیه ؟ اذیتم می کردی . من دوست ندارم که یه نفر انقدر تو مخ باشه . رو مغزم موتور سواری می کردی . اذیتم می کردی . خیلی حرف می زدی . یه ریز . همه ش تو گوشم حرف می زدی . اون صدای نحست هنوزم تو گوشمه . منم کشتمت . حالا هم مُردی . کاری هم نمی تونی بکنی . یعنی هیچ غلطی نمی تونی بکنی . عذاب وجدان ؟ عمرا" . نه من عذاب وجدان ندارم خیالت تخت . تو که مُردی به هیچ جای دنیا برنخورد . کی بودی اصلا" ؟ حقت بود که کشتمت . اصلا" هم یاد صحنه ی جرم نیفتادمااا . یاد قیافه ی زشت تو هم نیفتادم . یاد اون چشمای نفرت انگیزت که با یه ضربه از حدقه پرید بیرون و پخش دیوار شد نیفتادم . اه . اصلا" خوب شد که مُردی . چرا دارم اینا رو می گم ؟ ولم کن دیگه . مگس مزاحم !

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 16:45 توسط پیوند جون| |

 

چند دقیقه مانده است . همه جا صورتی ست . دیوار اتاقم . گربه ی سیاهم . ناخن هایم حتی . همه صورتی شده اند . کرکس های بی تاب خودشان را به پنجره می کوبند . کرم ها روی دیوار می خزند . کرم های کوچک خوراک کرم های بزرگ می شوند و پنجره از کوبش کرکس ها ترک بر می دارد و بیشتر و بیشتر ... و چند دقیقه بعد . پنجره شکسته است . یک مار غول آسا دهانش را بسته است . کرکس ها در اتاق سفید من می چرخند . گربه ام نیست . و من هم نیستم دیگر ...

نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 23:14 توسط پیوند جون| |


Design By : Peyvand