جیگوووری
دل نوشته های اولين جيگووری ٍ جهان
سکوتت نشان از چه دارد مترسک ؟ نگاهت چرا غصه دارد مترسک ؟ چرا بر نمی داری از رخ نقابت ؟ مگر صورتت دل ندارد مترسک ؟ (پیوند)
پیوند نوشت : چرا خودمون نباشیم ؟ چرا پنهان می کنیم احساساتمونو ؟ خودمونو ؟ دلمونو ؟ ... دیروز سر کلاس بحث خودکشی موضوع کنفرانس یکی از بچه ها بود . کلی در موردش حرف زدیم . از این که توی همه ی ادیان و همه ی فرهنگ ها قتل حالا چه قتل خودمون چه بقیه کار منفوریه . بعضیا می گفتن که خدا نمی بخشه آدما رو اگه خودشونو بکشن . بعضیا می گفتن ما که خدا رو قبول نداریم پس خیالی نیست هر وقت بخوایم خودمونو می کشیم . بعضیا می گفتن .... . به نظر من خودکشی دور از انسانیته چون آدم انقدر قدرتمنده که نباید سر هیچ چیزی خودشو ببازه و بخواد خودکشی کنه . اگه بدونیم که چی هستیم هرگز این کارو نمی کنیم و جای سوزوندن می سازیم . نمی دونم حرفام مث شعاره یا نه . نظر شما چیه ؟ من اینجا نشسته ام تنها با اشک هایم که می سوزاند گونه های سردم و شور می کند طعم لب های خشکم را . و ساعتی که گذر لحظه های بی رنگ را از چشمان پر رنگم پنهان نمی کند . من زخمی بر دل ندارم اما می گریم . بوی احساس کهنه ای می دهد اشک هایم که بد هنگام بیدار شده است . من اینجا با احساسات نیمه جانی که دیر جان گرفته تنها نشسته ام خیره به ثانیه های آخر ! (پیوند) همه ی آن چه که دارم خلاصه می شود در یک دفتر سفید که با واژه هایم سیاهش کردم و یک قلب سیاه که با واژه هایم سفیدش همه ی آن چه که دارم کلامیست که واژه های تکراری اش را از نهایت قلبم دوباره تکرار کردم و هزار باره اما نه مثل هیچ کس تکراری خالی از جنس عادت همه ی آن چه که دارم کاغذهای سفیدیست که خوب سیاه شد و قلب سیاهی که خوب سفید شد فکرش را که می کنم می بینم من بهترین آفریده ام چون خوب است همه ی آن چه که دارم ... ! (پیوند)
پیوند نوشت (۱) : رنگ مهم نیست . خوب رنگ کردن مهمه ... پیوند نوشت (۲) : دوستانی که تولدم رو تبریک گفتید و نگفتید ازتون ممنونم . خوشحالم یا ناراحت یا احساس خاصی ندارم ؟ خودم هم نمی توانم بفهمم . از خانه برای خرید کارت شارژ بیرون می زنم اما انگار دوست دارم خودم را سورپرایز کنم . پیاده می روم و به مغازه های خالی از مشتری نگاه می کنم . سورپرایز اول آن لاک سبز رنگی است که سبزیش چشمم را می نوازد . از فروشنده می خواهم برایم بیاورد . عطر هم خوب است . می گوید عطر های من با گارانتی است . از بوی عطر باربری خوشم می آید . می گویم تسترش را به می خواهم بخرم اما می گوید ۲۰ میل از تسترش کم شده و می بینم نمی صرفد گرچه می دانم که بوی تستر عطر ها همیشه از خودشان یهتر است اما مجبورا" یک نو اش را می خرم . بیرون می آیم . اول دکور مشکی مغازه ی شلوار فروشی چشمم را می گیرد و بعد یکی از شلوار جین هایش . از فروشنده می خواهمش اما سایز من ندارد . اضافه وزن هم گرچه کم باشد اما گاهی اوقات حرص آدم را در می آورد . یک مدل دیگر نشان می دهد . لیوایز است . خوشم می آید . می پوشم . خوب است . آن را هم می خرم . از مغازه که بیرون می آیم روی شیشه ی سوپر مارکت کنار مغازه تبلیغ آلبوم کما ۲ از حمید عسگری را می بینم . آن را هم می خرم . کیفم را نگاه می کنم . پولم ته کشیده است پس دیگر نمی توانم بیش تر از این خودم را سورپرایز کنم . از این همه سورپرایز ذوق می کنم و به طرف خانه حرکت می کنم تا برای خرید کارت شارژ پول بردارم . امروز ، ۱۳ آبان ، روز تولد من است . تولدم مبارک ! نه می خوای ستاره باشی نه می خوای ازم جدا شی چیزی از دلم نمونده بهتره تو هم نباشی (پیوند)
پیوند نوشت (۱) : هههههههههییی روزگار !!! پیوند نوشت (۲) : بارووووووووووووووووون می آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآد . جیـــــــــــــــــــــــــــــــغ . من می رم بارون بازززززززززززززززززیییییییییییی بهم لبخند زد . بهش لبخند زدم . احساس کردم که یه حسی ته دلمو می لرزونه . احساس کردم که تو عمق نگاهش یه دنیا حرفه . احساس کردم خودشه . خیلی دوستش داشتم . دوست داشتم برم بغلش کنم و بهش بگم دوستت دارم . آخه خودش بود . نگاهش همون بود که من می خواستم . با خودم گفتم کاش می شد باهاش ازدواج کنم . اونوقت همیشه به چشاش نگاه می کردم و همیشه مثل همون لحظه ی اول دلم می لرزید . اون جوری همیشه پیشم بود . باز هم دیدمش . اونم دوستم داشت ... دیگه واقعا می خواستم کنارم باشه . به مامانم که گفتم اما قبول نکرد . هر کار کردم گفت نه . گفتم مامان جون باهاش زندگی می کنم . می آد پیشم . تواتاق خودم . فقط همونجا . بیرون هم نمی آد . این که آس و پاسه مهم نیست . مهم نگاهشه . مامان اما از عاشقی من چیزی نفهمید . هر کاری کردم قبول نکرد . پاشو کرد تو یه کفش و گفت : نه ! هیچ وقت نمی ذارم گربه بیاری تو خونه ! اونم اون گربه ی سیاهو !
| Design By : Peyvand |
