تبليغاتX
جیگوووری


جیگوووری

دل نوشته های اولين جيگووری ٍ جهان

 

بلاگفا را دوست دارم چون من را یاد خودم می اندازد . بلاگفا را دوست دارم چون امکان نظر خصوصی در آن هست و هر روز ۲۰ نظر خصوصی نصیبم می کند و اگرچه نظر های عمومی ام به لطف دوستان از ۱۰ بالاتر نمیرود باعث دل خوشی ام می شود . بلاگفا را دوست دارم چون اولین پل اتصالی و ارتباطی من با دوستان خوبی چون شما بود . بلاگفا را دوست دارم چون در صفحاتش از اسم من زیاد استفاده کرده است . بلاگفا را دوست دارم چون احساسم را با خودم و خودش و خودتان تقسیم می کند . بلاگفا را دوست دارم .


پیوند نوشت : دوستی که من رو محکوم کرد نظر داد اما من نمی دونم اگه من دل کسی رو شکستم و اون اومده دل یکی دیگه رو شکسته این وسط به من چه ربطی داره این شکستگی ها ؟
نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 11:11 توسط پیوند جون| |

 

یه بنده خدایی برام یه نظر خصوصی گذاشته مبنی بر این که من خیلی از دل ها رو شکوندم و خیلی از خونه ها رو خراب کردم و ... ! برام خیلی خیلی عجیب بود و می خوام که خودش رو معرفی کنه و نظرش رو که نصفه بود کامل بذاره و ادامه بده تا منم بدونم به چه جرمی محاکمم کرده پیش خودش و تو خیالاتش . من چه قاتل خونخواری بودم خودم خبر نداشتم . نکنه این قضایای بعد از انتخابات هم تقصیر منه ؟ و حتی هولوکاست ؟ شاید هیتلر باشم یا ... ؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 13:43 توسط پیوند جون| |

 

باز هم گلویم درد می کند . صدایم ۳ رگه شده ، از ۲ رگه هم گذشته . باز هم گوشم سوت می کشد . دوست دارم موقع کنسرت ها جیغ بکشم اشکالی دارد ؟ چرا بعضی ها چپ چپ نگاهم می کردند دیشب ؟ اگر در ردیف اول باشی و جیغ بکشی و انرژیت را خالی کنی یعنی هنوز بزرگ نشده ای ؟ زشت است که یک ترانه سرا جیغ بکشد و دست بزند و ترانه های مورد علاقه اش را هم صدا با خواننده فریاد بزند ؟ باید مثل بازیگر ها و خواننده های کناری ام ساکت می نشستم ؟ مثل او که داشت منفجر می شد از احساس فریاد کشیدن اما آرام دست می زد تا کلاسش پایین نیاید چون یک هنرمند بود یا مثل آن یکی که وانمود می کرد احساساتش فقط در غالب چند قطره اشک است که باید آرام با گوشه ی دستمال پاکشان کند ؟ به نظر بچه می رسم ؟ کسانی که ردیف اول می نشینند باید متین باشند ؟ علی رغم میل قلبیشان ؟ شاعر یا هر چیزی که هستم به کنار . اول از همه پیوند هستم و جیگووری . یک جیگووری هم در این مواقع حساساتش را پنهان نمی کند . اصلا حرف ها و فکر های بقیه مهم نیست . مهم این است که خودم بودم و خودم هستم . بله مهم این است .


پیوند نوشت :  !
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 13:40 توسط پیوند جون| |

 

نگاه های عاشقانه ات می خواباندم

عصبانیتت بیدارم می کند

دعواهایت میسوزاندم

و بوسه هایت خنکای لذت بخشی را به روحم می بخشد .

چه کار کنم با تو ؟

نه این دل کنده می شود

و نه این سر راضی .

بگو چه کنم ؟

در این برزخ چه کنم ؟

(پیوند)


پیوند نوشت : چه عجیب و غریب است این عشق !

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 17:31 توسط پیوند جون| |

 

سر کلاس هر چقدر اومدم فعال باشم و هر چیز رو که جواب می دادم استاد انگار نه انگار که من هستم و دارم بالا پایین می پرم تا ببینتم  . بعد ۱ ساعت شاید یه نگاهی به من هم می انداخت  . فقط هر چی پسر ها می گفتن رو گوش می داد و چه غلط بود و چه درست تائید می کرد  . اونم با یه لبخندددددد و ....  

استاد پیرزن که احتمالا ترشیده هم هست خیلی بده هاااااااااا  . اونم از نوع این شکلیش  !


پیوند نوشت : فقط لامکان یادم بود . مرسی دوست خووووووووووووووووووووووووووووووووووبم
نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 15:53 توسط پیوند جون| |

 

انقلاب را ندیده بودم . دوست هم نداشتم ببینم . اما بالاخره هفته ی پیش به لطف استادان مجبور شدم که مشرف شوم . نسخه هایی پیچیده بودند که فقط در انقلاب می شد پیدایشان کرد .

انقلاب یک خیابان یا میدان یا یک جای خیلی بزرگ است و خیلی کثیف که حکم ناصر خسرو  را (برای یافتن کتاب و نه دارو) دارد . شگفت انگیز ترین قضیه این است که یک اسکناس ۵۰ تومانی خیلی بزرگ در انقلاب هست !  تا چشم کار می کند در آن جا آدم وجود دارد .  سرشار است از بو های مختلف غذا که گرچه شاید ابتدا هوس انگیز باشد اما کم کم زیر دل آدم می زند و آدم دوست دارد یا فرار کند و از شر آن بو ها خلاص شود یا بالا بیاورد . پر است از دست هایی که گاه و بیگاه جلوی انسان سبز می شوند و می خواهند برگه های تبلیغاتی باد کرده ی شان را به ریش آدم ببندند یا صداهایی که می گویند بیایید از ما کتاب بخرید یا یکی بخر دو تاببر یا کتاب های مرغوب را از ما بخواهید یا ... و پر است از متلک های ریز و درشت . از ورژن ۱ تا ۱۰ و یا بالاتر و ... انقلاب پر است از کتاب فروشی هایی که بیشتر شبیه دستگاه های کمپوت سازی انسان (مثل مترو) است ! انقلاب ریسینگی است برای تاکسی های سبز و زرد و اتوبوس های تند و کند رو که با هم در آن شلوغی کورس می گذارند و مجال رد شدن از خیابان را به عابرین پیاده نمی دهند . انقلاب ...

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 13:54 توسط پیوند جون| |

 

هوووووورااااا . نشون داد که به قولت عمل می کنی جیگوووری . پس حالا که اینطور شد بوووووووووووس با چشمای بسته

نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 20:43 توسط پیوند جون|

 

از آن همه نغمه خوانی ها

فقط همین یکی را یادم مانده

گیلاس آخر را سر می کشیدی و می خواندی :

"روی پشت بام

گربه ها

جفت می گیرند 

و گریه می کنند !"

و می خندیدی ...

 

و من امروز

آخرین گیلاس را سر می کشم

و به یادت

و به یاد گربه ها

گریه می کنم

و می خندم ...

(پیوند)

 

نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 15:59 توسط پیوند جون| |


Design By : Peyvand