تبليغاتX
جیگوووری


جیگوووری

دل نوشته های اولين جيگووری ٍ جهان

 

پروانه ها که آمدند

هنوز آفتاب پنجره را بی تاب کرده بود

پروانه ها که آمدند

هنوز در لیوان هایمان یخ بود

هنوز موسیقی با صدای تو پخش می شد

پروانه ها که آمدند

هنوز چشم هایم رنگی بودند

هنوز بوی تو بر تنم می خزید

هنوز دست هایم عرق کرده بودند

پروانه ها که آمدند

اما

تو نبودی دیگر ...

(پیوند)

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 14:0 توسط پیوند جون| |

 

من می میرم

زیر آوار  ِ این واژه های شکسته

زیر سنگینی این هجاهای خاموش

من می میرم .

در انتهای این شعر

زیر حجم  ِ خالی  ِ این کلام گنگ

زیر وجود مبهم  ِ جمله ی سرد  ِ "من می میرم"

من می میرم !

(پیوند)

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 12:15 توسط پیوند جون| |

 

دلم می خواد دوباره چشماتو ببینم

بی تو یه بغض کهنه سنگینه رو سینه م


پیوند نوشت : برای جیگووری جون
نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 23:37 توسط پیوند جون| |

 

من یک شبنمم

در انتظار

در انتظار باران

در انتظار قطراتی که به من بپیوندند

تا مرهم شویم بر داغ دل شاخه هایی که گلبرگ هایشان پرپر شد

تا سیل شویم

تا بشوییم همه ی آلودگی ها را

تا بشوییم این محیط نجاست گرفته را

تا همه جا سبز شود

سبز پُر رنگ ...

(پیوند)

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 12:59 توسط پیوند جون| |

 

من برگشتم

هم بد گذشت و هم خوب اما به هر حال گذشت ...

طرح داستان جدید بد جوری در سرم ووول می خورد اما هنوز آمادگی نوشتنش را ندارم .

خیلی خسته ام . خیلی ...

شاید ۲ ماه می شود که هیچ شعری ننوشته ام .

منی که هر روز را با شعری آغاز می کردم و با شعری پرونده اش را می بستم .

این روز ها خیلی دعا می کنم . برای این که تنها امید فقط خداست .

همین

نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 23:28 توسط پیوند جون| |


Design By : Peyvand