جیگوووری
دل نوشته های اولين جيگووری ٍ جهان
پروانه ها که آمدند هنوز آفتاب پنجره را بی تاب کرده بود پروانه ها که آمدند هنوز در لیوان هایمان یخ بود هنوز موسیقی با صدای تو پخش می شد پروانه ها که آمدند هنوز چشم هایم رنگی بودند هنوز بوی تو بر تنم می خزید هنوز دست هایم عرق کرده بودند پروانه ها که آمدند اما تو نبودی دیگر ... (پیوند) من می میرم زیر آوار ِ این واژه های شکسته زیر سنگینی این هجاهای خاموش من می میرم . در انتهای این شعر زیر حجم ِ خالی ِ این کلام گنگ زیر وجود مبهم ِ جمله ی سرد ِ "من می میرم" من می میرم ! (پیوند) دلم می خواد دوباره چشماتو ببینم بی تو یه بغض کهنه سنگینه رو سینه م
من یک شبنمم در انتظار در انتظار باران در انتظار قطراتی که به من بپیوندند تا مرهم شویم بر داغ دل شاخه هایی که گلبرگ هایشان پرپر شد تا سیل شویم تا بشوییم همه ی آلودگی ها را تا بشوییم این محیط نجاست گرفته را تا همه جا سبز شود سبز پُر رنگ ... (پیوند) من برگشتم هم بد گذشت و هم خوب اما به هر حال گذشت ... طرح داستان جدید بد جوری در سرم ووول می خورد اما هنوز آمادگی نوشتنش را ندارم . خیلی خسته ام . خیلی ... شاید ۲ ماه می شود که هیچ شعری ننوشته ام . منی که هر روز را با شعری آغاز می کردم و با شعری پرونده اش را می بستم . این روز ها خیلی دعا می کنم . برای این که تنها امید فقط خداست . همین
پیوند نوشت : برای جیگووری جون
| Design By : Peyvand |