جیگوووری
دل نوشته های اولين جيگووری ٍ جهان
تویی از جنس صداقت ، از دیار آشنایی رایتت سبز و دلت سبز و صیانتت خدایی آمدی در اوج ظلمت ، در جدال ِ با سیاهی ما همه سرباز سبز و تو امید و میر مایی (پیوند) صبر کرده ام تا سحری که امید دارم نزدیک باشد . صبر می کنم تا به فردا که تو بیایی . تا ایرانی سبز بسازی . بیایی تا از این اوضاع رهایی یابیم . بیایی و نشان دهی هنوز هم هستند آدم های خوب . هنوز هم هستند آن هایی که خوب می خواهند . در انتظارت می مانم . ... این آخرین ساعات باقی مانده تا انتخابات ریاست جمهوری این دوره است . این آخرین امید رهایی از این حصار خفت و دو رویی و دروغ است . بیایم رای بدهیم . فردا همه پای صندوق های رای به کسی رای بدهیم که اوضاع را تغییر دهد . کسی که هدفش چوب و چماق نیست ، شعارش فرهنگسازیست . بیایید با انتخاب درست آینده ی کشور خود را بسازیم . بیایید فردا روی برگه های رای با خودکار های خودمان بنویسیم : میر حسین موسوی این روز ها درگیر تبلیغات انتخاباتی هستم . شور و حال زیادی دارم . دلیل کم آپ شدنم هم همین است . خواهشا در انتخابات شرکت کنید دوستان تا از این وضع فعلی خلاصی یابیم . در مورد انتخابتان هم با چشم باز تصمیم بگیرید . حرف های همه ی کاندیدا ها را گوش کنید . سوابقشان را در نظر بگیرید و بعد انتخاب کنید . دروغ آفت جامعه است . به دروغ گو رای ندهید ! با دیدن مناظره ی دیشب چیزی که در مورد رضایی احساس می کنم این است که محسن رضایی یک اقتصاد دان خوب است اما نه یک رئیس جمهور خوب . همه ی برنامه ها و اهدافش اقتصادی بود اما مملکت علاوه بر اقتصاد مشکلات دیگری هم دارد . تا حدود زیادی احساس می کنم که رویاییست . مناظره یا گفتگوی خوبی بود . چیزهای جدیدی شنیدم . رضایی سوالات خوبی از میر حسین پرسید . جواب های خوبی هم گرفت . مناظره ی موسوی و احمدی نژاد را دیدم . در حین صحبت هایشان چنان استرسی گرفته بودم که تا به حال (حتی روز کنکور یا روزهایی که استرس زا هستند) نداشته بودم . چیزی که این میان شدیدا من را بیش از پیش جذب میر حسین موسوی کرد عنصر متانت و ادبش در مقابل لحن بسیار زننده و تهدید آمیز احمدی نژاد بود .... ای کاش اگر اشتباهی می کنیم با خاطر نشان کردن اشتباهات دیگران سعی در توجیه آن نداشته باشیم . ای کاش ما آدم ها برای دفاع از خودمان متوسل به کارهای شاید ناشایست دیگران نشویم و اگر از ما سوال می کنند جواب را از خودمان بدهیم . بدون سفسطه .
بدجوری دلم گرفته خیلی تنهام و پریشون تو دلم یه دنیا درد ِ یه چشَم اشکه یکی خون حس عجیبی دارم . نمی دانم تا به حال شده است در جمع احساس تنهایی کنید ؟ همچین حس و حالی دارم . نمی دانم چرا اما این روز ها دلم زود می گیرد . خصوصا امروز . وحشتناک می ترسم . خواب های بسیار ترسناک و پریشان می بینم و از ترس گریه می کنم . شدیدا احساس می کنم تنها هستم . چه روز های تعفن آوری است این روز ها ... مدت زياديه كه فراموش شده بودي واي بر من الان كه دلم برات تنگ شده دارم مي نويسم من چقدر بدم من تو رو فراموش كرده بودم اي هميشه با من خدايا من فراموشت كرده بودم منو ببخش خدااااااااااا جونم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دلم برايت تنگ شده است براي چشمان سياهت چشم هايي كه برقشان جادويم كرد چشم هایی که از نگاه کردن به آن ها سیر نمی شوم دلم براي احساس ضربان زاي نگاه هاي مست كننده ات تنگ شده است . دلم براي دستانت كه لمسشان ، عين زندگيست براي لب هايت كه طعم شكلات تلخ مي دهد دلم براي بوسه هايت بوسه هایی که با چشم های نیمه باز ، بر لب های بسته ام می نشانی تنگ شده است . دلم براي گرماي آغوش مهربانت برای عطر نفس های زندگی بخشت نفس هایی که بوی تابستان می دهد (فصلی که تو را به من بخشید زندگی من) دلم برايت تنگ شده است ...
پیوند نوشت : دلم برات تنگ شده دارم دیوونه می شم ... تا وقتی که نبینمت آروم نمی شم جیگوووووووری ... باز هم بوی دوده می آيد بوی احساس ِ سربی ِ ملموس دودكش ها كه رويشان كم شد ريه ها خسته اند و نامانوس آری اين شهر ِ تيره از دوده مرگ بر برگ می چشاند باز فصل ِ سوگ ِ درخت ِ سبز ِ اميد سرد و بی جان دوباره شد آغاز خوش به حال تويی كه آنجايی پشت آن كوه ، دور و نا پيدا ريه ات سال ها هوا خورده دوری از دود ، دوری از من و ما خوش به حال تويی كه در جنگل رنگ سبزی ِ بكر را ديدی مثل من تيره نيستی ديگر نور را تا ستاره تابيدی (پيوند)
پیوند نوشت (۱) : به امید کشوری سبز (البته همه می دونیم که مشکی رنگ عشقه) پیوند نوشت (۲) : از همه ی دوستانی که برام پیش بینی کردن خیلی ممنونم . خصوصا یک دوست خیلی عزیز . خیلی جیگوووووری هستید . وضعيت عزيزان همراه وبلاگ جيگوووري در سال 1398 به شرح ذيل است : لامکان : به اصرار و خواهش من و خيلي از خوانندگان بلاگش ، مجموعه اي از اشعار فوق العاده اش را به چاپ رسانيده كه البته در اين زمان چاپ چهاردهم را هم پشت سر گذاشته اند ! ديگر من را يادش هم نيست (البته شايد چون كلاسش بالا رفته است به روي خودش نمي آورد) و حتي يك امضاي خشك و خالي هم نمي دهد . با خودم مي گويم اي كاش اين همه اصرار نمي كردم هااااااا . تمنا : يكي از فعالان حقوق بانوان است كه البته كسي از مسئولين تحويلش نمي گيرد . طرفداران و دم و دستگاهي به هم زده است . شعرهايش پيشرفت قابل توجهي نسبت به قبل كرده اند . كمي خودش را مي گيرد و خيلي كم به بلاگ من سر مي زند اما همچنان به مهرباني سابق است . نیما خسروی : به واسطه ي پيشرفت و توسعه ي تكنولوژي قلمش سرعت بيشتري گرفته است و دستش گرمتر شده است . جايزه ي سريع ترين وبلاگيست جهان در سال 2019 به او تعلق گرفته است . هر لحظه پست جديدي را در زمينه هاي مختلف خصوصا سياسي و اجتماعي مي نويسد و من همچنان از بعضي پست هايش عقب مي مانم و دير به آن ها مي رسم اما او همچنان با سرعت برق و باد مي نويسد . نون : از دهاتي كه در آن مشغول به تحصيل است با زور و ضرب خلاصي يافته و يك نيم چه بازيگر تئاتري شده است . اتفاقا نمايشنامه اي كه به زودي مي خواهد بازي كند ، از نوشته هاي من است و از كارگردانش مي خواهم كه يك نقش دوم سومي چيزي به او بدهد تا تلافي همه ي دل تنگي هاي من و در دسترس نبودن هايش را اينگونه سرش در بياورم . سامان : بعد از كلي نذر و نياز هاي من ، يك عدد وبلاگ در بلاگفا تاسيس كرده است . سرش كلي شلوغ شده و به سبب مشغله ي زياد ، كامنت هايش را از حالت خط به خط تغيير داده و همه ي حرف هايش را در يك كامنت جاي مي دهد . اصلا بي وفا نشده و همچنان مثل قبل ، خيلي زياد به وبلاگ من سر مي زند . مامان طلا : زندگي خوب و خوشي در كنار آقا بچه ها دارد . طلا هم به تازگي وارد دانشگاه شده است . در حال حاضر مامان طلا براي مدتي همراه آقاي پدربه شمال عزيمت كرده اند تا به گاوداري و زنبور داري خودشان سر بزنند . البته تا به حال از اين زنبور داري يك قاشق عسل هم به ما نرسيده است . طرفدار تو : اصلا خبري ازش نيست ! پيشتر دلمان خوش بود كه يك طرفدار داشتيم اما در حال حاضر گويا او هم پريده است ! دیوانه ی سقف شب : يك پايش در زندان سياسي است و يك پايش در تاكسي چهارشنبه ! راننده ی تاکسی چهارشنبه شده است . همچنان مي نويسد البته دردناك و تلخ . به حرف من هم گوش نمي دهد و كمي اميدوار نمي شود . همچنان فاز غمگين دارد عليرغم سعي و تلاش زياد من ، دلش به چيزي خوش نمي شود و نمي خندد . جوشا : همچنان از دين و مذهب مي نويسد و هنوز هم هرچه در مورد پست هايش از او سوال مي پرسم من را در خماري مي گذارد اما من همچنان دست بردار نيستم و سوال هاي ايجاد شده در ذهنم را به اميد يافتن جوابي باز مي پرسم . مشکی پوش کوچک فعلي / گیلاس آبی آينده : اسمش را در شناسنامه تغيير داده و از مشكي پوش كوچك به گيلاس آبي تبديل كرده است و دست در گردن ميلاد تهراني ، تجارتي به راه انداخته است كه نگو و نپرس . در سر تا سر جهان از يك سو تبليغ كتاب هاي ميلاد تهراني را مي كند و از سوي ديگر پول پارو مي كند . دماغش را براي بار پنجم عمل كرده است و هم اكنون فقط دو عدد سوراخ روي صورتش ، در همان حوالي كه معمولا بيني افراد آنجا قرار مي گيرد ، وجود دارد . خب پول زيادي است ديگر . مايكل جكسون با آن ابهت را آن شكلي كرد ، چه برسد به گيلاس با اين ابهت ! Ali.Meshkipoosh : با همسرش به خوبي و خوشي زندگي مي كند . ديگر به ندرت به سراغ اينترنت مي آيد اما همچنان از طرفداران رضا صادقي است . به دستور همسرش ، كمتر مشكي مي پوشد و همه جا هم عنوان مي كند اينها همه از عشق است . يك وقت فكر نكنيد من زن ذليل هستم هااااااااا !
پيوند نوشت (1) : شوخي كردم دوستان . به اميد اينكه شايد دقيقه اي بخنديد . كسي دلخور نشود ! پيوند نوشت (2) : لطف كنيد و وضعيت پيوند را در سال 1398 از ديدگاه خودتان بنويسيد . خيلي ممنانم (يعني ممنونم)
پیوند نوشت : ممنونم از دوستانم که در پست قبل منو از این احساس تنهایی لعنتی در آوردن و خوشحالم کردن . ممنونم دوستان عزیزم
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Peyvand |
