تبليغاتX
جیگوووری


جیگوووری

دل نوشته های اولين جيگووری ٍ جهان

 

چه زود می گذره ... وقتی به این فک می کنم که زمان انقد زود داره رد می شه اشکم در می آد

گذشت دیگه به هر حال

دیروز کنکورمو دادم و خیالم راحت شد که این دیگه تموم شد . بالاخره یه کار بزرگ بود واسه من

امتحانو خوب دادم اما امیدی ندارم به قبول شدن چون تهران قبول شدن خیلی سخته

استرسی که این دفعه داشتم و قلب درد شدیدم سر امتحان دیگه شد نور علی نور ...

نمی دونم چی می شه اما من همه ی تلاشمو نکردم و این یه کم اذیتم می کنه

من می تونستم بیشتر بخونم اما این دو هفته ی آخر درگیر عروسی دختر خالم بودم

بعدشم که عید غدیر بود و ما که سید هستیم سرمون شلوغ می شه دیگه ...

به هر حال حالم بده

البته می گن که طبیعیه ... یه کم امید دارم به قبولی اما کمه

دیروز داشتم می مردم از نا امیدی که عزیز ترین دوستم بهم روحیه داد . اگه نبود من نمی دونم چی می شدم ؟

برام دعا کنید ...

 

 راستی یلداتون مبارک

امیدوارم امشب بهتون خوش بگذره ... من رو هم از یاد نبرید

 

(بعد از یه ماه و نیم من دوباره اومدم ... ببخشید که دیر شد)

نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 14:2 توسط پیوند جون| |


Design By : Peyvand