تبليغاتX
جیگوووری


جیگوووری

دل نوشته های اولين جيگووری ٍ جهان

 

این چه صداییست ؟

نجوای آسمان و زمین است

یا آواز مهربان خدای عاشقی که

دوستت دارم را موزون می خواند ؟

 

هر چه که هست

تپـش زندگی را

در عمقش احساس می کنم

 

و عاشقانه

تر می شوم

از لمس این صدای آرامش بخش

 

خاک گورت کوزه ی می باد سهراب !

چه حس با طراوتی است

زیر بارانم

بدون چتر

با سهراب ...

(پــــــیـــونـــــد)

 

(شب گذشته که اینجا بارون می اومد این شعر رو هم همراهش برام آورد . من عاشق بارونم )

- راستی فردا تولدمه   ( تولدت مبارک پـیـونـد جونم  )

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 6:13 توسط پیوند جون| |

 

یه لحظه خودمو گذاشتم جای اونایی که عشقشون تنهاشون گذاشته (به هر دلیلی ) و اینو نوشتم  ...

 

یه روزی بود می گفتی

برای من می میری

وقتی ببینی چشمام

دوباره جون می گیری

 

یه روزی بود که قلبت

برای من می تپید

به عشق دیدن من

چشم تو پــــر می کشید

 

اما یهو شکستی

قلب و دل و وجودم

آتیش زدی تو کم کم

به عمق تار و پـودم

 

تیشه زدی به ریشه م

قلب منو شکستی

نمی دونم عزیزم

چرا اینقده پــــستی ؟

...

پــــــیـــونـــــد

 

(آدما بعضی وقتا باید از اینکه از اونی که دوس داشتن جدا شدن خوشحال باشن پـس غصه نخور)

نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 22:15 توسط پیوند جون| |

 

چن روز پیش یکی از دوستای عزیز به اسم طرفدار تو خواست که شعر بنویسم ...

این شعرمو دوس دارم . نظرتون رو هم دوس دارم بدونم در موردش .

قبلنا هم یه بار گذاشتم تو وبلاگ و الان هم دوباره :

 

باز هم پـاییز است

برگ ها روی زمین

و زمین از نفس باد وزان لبریز است

باز هم پـاییز است

 

ناخودآگاه از درد

اشک بر گونه ی سردم لغزید

آذرخشی غران

به نواهای کلاغک خندید

چون کلاغک می خواند : وه ! چه زیباست خزان ...

 

شاخه ها می لرزد

برگ ها می ریزد

چشم من مثل کلاغک خیس است

باز هم پـاییز است

(پــــــیـــونـــــد)

 

(باز هم پــاییز است ... فصل تولد من و کلاغک مهربان و دوست داشتنی من !)

نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 14:7 توسط پیوند جون| |

 

بعضی وقتا باید گذشت .

این گذشتن شاید به ضرر خودت و دلت باشه اما واسه اون که دوسش داری منفعته

شاید ... شاید که نه ! حتما می گن فلانی بی احساس بود

فلانی بی وفا بود

بی عاطفه بود

بی ......... بی همه چیز بود !!!

باید از کنار این حرفا هم ساده بگذری .

 

نمی گم آسونه ... نه خیلی درد داره

انگار یه عضوی از بدنتو دارن می کنن و ازت جدا می کنن

بدون بی حسی

آآآآآآآخ خ خ خ خ خ

فک کن قلبتو دارن از تو سینه ت می کنن ... خودت داری این کارو می کنی

با دستای خودت

خیلی درد داره

فقط باید عاشق بود تا این درد رو تحمل کرد ... واسه عشقت گذشتن از خودت خیلی با ارزش و شیرینه

ممکنه هیچکی نفهمه و ندونه قدر این کار بزرگتو

مهم اینه که خودت و دلت می دونید !

مهم اینه ...

 

نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 23:1 توسط پیوند جون| |


Design By : Peyvand