تبليغاتX
.: پــــــیـــونـــــد :.

.: پــــــیـــونـــــد :.

هنوز حرفای ناگفته دارم گـــــــوش کن!!!

 

یه دختر و پسر  جوون عاشقونه هم دیگرو دوست داشتن

اونا یه شب سوار موتور شده بودن و توی تاریکی شب می رفتن .

دختر : عزیزم یه کم آروم تر برو . من می ترسم

پسر : نه ! اینجوری خیلی بهتره

دختر : خواهش می کنم . من خیلی می ترسم

پسر : خوب ! اما اول باید بگی دوستت دارم ...

دختر : دوستت دارم ! حالا می شه یواش تر بری ؟

پسر : منو محکم بگیر . مـــــــــحـــــــــکــــــــم !

دختر : باشه . خوب حالا یواش تر بروووو

پسر : باشه به شرطی که کلاه کاسکت منو برداری و بذاری رو سر خودت . آخه اذیتم می کنه .

...

روز بعد حادثه ای در روزنامه ثبت شده بود  :

بر خورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید .

در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد یکی از دو سرنشین در گذشت !

...

پسر از خالی شدن ترمز خبر دار شده بود .

پس بدون اینکه دختر رو متوجه کنه کلاهش رو رو سر دختر گذاشت .

خواست برای آخرین بار دوستت دارم رو از اون بشنوه و خودش رفت تا عشقش زنده بمونه

رفت تا عشقش زنده بمونه ...

عشقش ...

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 8 بعد از ظهر توسط پــــــیـــونـــــد |


 

چند سال پیش توی یازدهمین روز از نهمین ماه قشنگ خدا یه فرشته ی مهربون به دنیا اومد .

یه فرشته که خیلی پاکه ...

یه فرشته که از آسمون اومد پایین تا پیش آدما باشه . از بس مهربون بود .

اسم قشنگ این فرشته ی مهربون که امشب هم سالگرد تولدشه مهدیه است.

مهدیه انقدر پاک و مهربونه که خدا رحمتش رو توی روز تولدش نشون داد .

خدا دونه های ریز برف رو از آسمون فرستاد پایین .

برفای پاک که رنگ دل مهدیه هستن . برفایی که از دله آسمون اومدن پایین ...

آخه دوستای مهدیه که فرشته های توی آسمون هستن دلشون تنگ شد براش .

می خواستن که پیش مهدیه باشن . اما خوب نمی تونن بیان پایین .

دلشون گرفت . از خدا اجازه گرفتن که گریه کنن .

خدا هم چون مهدیه رو دوست داره بهشون اجازه داد .

اشکای فرشته ها جاری شد ...

چون هوا خیلی سرده اشکای فرشته ها یخ زدن و شدن برف و اومدن پایین ....

تو خونه ی ما هم هوا سرده اما هنوز اشکای من یخ نزده .

چشمای منم بارونی هستن . چون دارم برای تو می نویسم که مهربون ترینی .

عزیزم منم می خوام بهت هدیه بدم .

ناقابله اما خوب چون از دلم اومده به دلت می شینه مهربونم .

 

مهدیه جونه مهربون تولدت مبارک

هدیه من 1000 سبد گل های یاس و میخک

دوست دارم اندازه ی گل های ناز دنیا

تو مهربون و عاشقی ؛ مثل خدا بی ریا

رنگی که عاشقش شدی مشکیه ؛ رنگ عشقه

این همه مهربونی و عشق و صفاتو عشقه

تو مهربون ترین فرشته روی این زمینی

بین همه ستاره ها خودت قشنگ ترینی

کاش بتونم بگم چقدر دوست دارم مهربون

مهدیه جون تا وقتی زنده ام کنارم بمون

 از طرف خواهر کوچولوت : پـیـونـد

 

 

+ نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت 4 بعد از ظهر توسط پــــــیـــونـــــد |


POWERED BY: BLOGFA.COM

JavaScript Codes