کیست که چون تو بدهد هر چه هست تا که رها گردد از این خاک پست امشب شب تولد کسیه که زندگیمو مدیونشم . کسی که به من زندگی داد . کسی که به من جون داد . کسی که عشقمو به من داد . کسی که با منه و همراه منه و حسش می کنم ! کسی که هرچیزی ازش خواستم به من داده . کسی که بهش یه ارادت خاصی دارم و یه جور خاصی دوستش دارم . امشب و الان همونقدر دارم اشک می ریزم که شب وفاتش گریه کردم . امشب همونقدر دلم شکسته که شب تاسوعا ... حال عجیبی دارم ! امشب می خوام ازش که همه ی انسان های روی زمین رو به آرزوهاشون برسونه ... امشب ازش می خوام که همه سالم باشن . ازش می خوام مشکل ما رو حل کنه . (خودش می دونه ما یعنی ... ) ازش می خوام که منو تنها نذاره . ازش می خوام که به خدا حرفای منو برسونه . آخه خیلی واسه خدا عزیزه خیلی مهربونه خیلی آقاست . حالا که می خوام اسمشو بیارم نمی تونم جلوی اشکامو بگیرم . تو هم بگو : یا ابوالفضل دست منو بگیر ... از تو و از مهر تو چون دم زنم عشق تو آمیخته شد در تنم یا ابوالفضل...پــیــونــد (یه کم دلم گرفته چون خیلی از دوستان نیومدن و کم لطفی کردن ) ![]()
+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 10 بعد از ظهر توسط پــــــیـــونـــــد |