تبليغاتX
.: پــــــیـــونـــــد :.

.: پــــــیـــونـــــد :.

هنوز حرفای ناگفته دارم گـــــــوش کن!!!

 

کیست که چون تو بدهد هر چه هست

 تا که رها گردد از این خاک پست

امشب شب تولد کسیه که زندگیمو مدیونشم .

کسی که به من زندگی داد .

کسی که به من جون داد .

کسی که عشقمو به من داد .

کسی که با منه و همراه منه و حسش می کنم !

کسی که هرچیزی ازش خواستم به من داده .

کسی که بهش یه ارادت خاصی دارم و یه جور خاصی دوستش دارم .

امشب و الان همونقدر دارم اشک می ریزم که شب وفاتش گریه کردم .

امشب همونقدر دلم شکسته که شب تاسوعا ...

 حال عجیبی دارم !

امشب می خوام ازش که همه ی انسان های روی زمین رو به آرزوهاشون برسونه ...

امشب ازش می خوام که همه سالم باشن .

ازش می خوام مشکل ما رو حل کنه . (خودش می دونه ما یعنی ... )

ازش می خوام که منو تنها نذاره .

ازش می خوام که به خدا حرفای منو برسونه .

آخه خیلی واسه خدا عزیزه خیلی مهربونه خیلی آقاست .

حالا که می خوام اسمشو بیارم نمی تونم جلوی اشکامو بگیرم  . تو هم بگو :

یا ابوالفضل

دست منو بگیر ...

    از تو و از مهر تو چون دم زنم

عشق تو آمیخته شد در تنم

                                                             یا ابوالفضل...پــیــونــد

 (یه کم دلم گرفته چون خیلی از دوستان نیومدن و کم لطفی کردن  )

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 10 بعد از ظهر توسط پــــــیـــونـــــد |


POWERED BY: BLOGFA.COM

JavaScript Codes