تبليغاتX
جیگوووری


جیگوووری

دل نوشته های اولين جيگووری ٍ جهان

 

 

سال ۱۳۸۵ مبارک!!!

 

با آرزوی بهترین ها برای دوستان عزیزم...

سال سگ یعنی سال وفـــــــا

 

پس عــــا شــــق و وفــــــادار بمونیـــــــــــــــد...

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 20:50 توسط پیوند جون| |

 

 

هوا سرد است

دل ها خسته

پرها هم شکسته

دل غمگین من در کنج تنهایی نشسته

سکوتی سخت بی پایان

صدای بارش باران

غم و اندوه تنهایی درونم لانه کرده

چرا امشب دل من

در میان این همه غم

باز می خواهد ببارد

بند های قلب من از هم گسسته

 

 

 

بیا و این هوای سرد را گرم و بهاری کن

بیا و این کلاغ خسته ی دل را قناری کن

بیا تا خانه ی دل سبز گردد از نگاه تو

بیا تا گوش جانم پر شود از خنده های تو

بیا و لحظه هایم را سراسر غرق شادی کن

بیا و صبح فردا را برایم آفتابی کن!

پـیــــوند

 


 

 

خواستم زندگي كنم راهم را بستند به ستايش روي آوردم گفتند خلاف است به عشق روي آوردم گفتند گناه است خنديدم گفتند ديوانه است گريستم گفتند كودكانه است حال كه ساكت هستم و هيچ نمي گويم همه گويند كه : هي فلاني عاشق است (( پس از مرگم چه خواهد شد)) نمي دانم نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش و از يكريز و پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان آشفته را آشفته تر سازد بدين سان بشكند در من سكوت مرگ بارم را خدايا به آن كه دوست مي داري بياموز كه عشق از زندگي كردن بهتر است و به آنكه دوست تر مي داري بچشان دوست داشتن از عشق برتر است.. . 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 13:33 توسط پیوند جون| |

   نفرین

از خدا می خوام که در به در بشی

یکی لنگه ی خودت یارت بشه

الهی همیشه غصه بخوری

درد و گریه تا ابد کارت بشه

هر کجا بری بدون که تا ابد

آه من بدرقه ی راه توئه

اينو خوب بدون كه نفريناى من

دیگه تا همیشه همراه توئه

می دونم دوسم نداشتی اما من

عاشق یه لحظه دیدنت بودم

اون روزا راهتو گم کردی و من

خیلی مشتاق رسیدنت بودم

یادمه بهت می گفتم که نرو

تو می گفتی دوست داری رها بشی

اشکو تو چشمای من دیدی ولی

گفتی که می خوای ازم جدا بشی

اون همه مهر و یه رنگی و صفا

که به پای تو می ریختم یادمه

خاطرات عشق پاک و بی ریام

تا همیشه گوشه ی قلب منه

خیلی زجرم دادی؛ بد کردی با من

اما عشق نذاشت که حرفی بزنم

ولی چون دو رنگی کردی با دلـم

من تونســتم که ازت دل بکنم

می دونم حتی لیاقت نداری

که برات از خدا بد بختی بخوام

دیگه نفرینت نمی کنم عزیز

برو و دیگه نیا جلو چشام

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 12:24 توسط پیوند جون| |


Design By : Peyvand