جیگوووری
دل نوشته های اولين جيگووری ٍ جهان
بچه که بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمارم نهایت هر چیزی همین 10 تا بود.از بابا 10 تا بستنی می خواستم.مامانمو 10 تا دوست داشتم...خلاصه ته دنیا همین 10 تا بود و این 10 تا خیلی قشنگ بودولی حالا نمی دونم ته دنیا چقدره؟نهایت دوست داشتن چندتاست؟انگار خیلی هم حریص تر شدم.10 تا بستنی هم کفافم رو نمی ده!!!اما می خوام بگم دوستت دارم می دونی چقدر؟ به اندازه ی همون 10 تای بچگی... چون دستم بوی گل می داد مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند...
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت
23:10 توسط پیوند جون| |
| Design By : Peyvand |
