تبليغاتX
جیگوووری


جیگوووری

دل نوشته های اولين جيگووری ٍ جهان

حالم از آشغالايى مث تو به هم ميخوره  

نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 19:6 توسط پیوند جون| |

 

یه خورده دیگه مونده تا تلاشمون نتیجه بده واسه رفتن ن ن

دعا دعاااااا

خدایاااا

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 11:14 توسط پیوند جون| |

هووووراااااا خوشحالم الان دارم ميرمممممممممم  
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 14:24 توسط پیوند جون| |

خسته شدم از این همه چیزای بی معنی و پوچ و بیخود و بد

چه زندگی مسخره ای داریم

نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 14:32 توسط پیوند جون| |

 

این روزایی که حالم از همه ی دنیا داره به هم میخوره تنها جیزی که میتونه آرومم کنه و داره لحظه های مبهمم رو معنی دار می کنه ، سهراب سپهریه ...

چقدر آرومم با حسش ... چقدر روشن و پاکه ... روحش شاد

یاد پارسال به خیر

تو یه روزی مث فردا ، رامی آخرین اجراش رو توی استار آکادمی داشت و بعدش تو نیمه نهایی حذف شد ... چقدر لبخندش زیبا بود حتی وقتی که می دونست دیگه شانس فینالیست شدن رو نداره ...

کاش رامی هنوز هم بود . خیلی جاش خالیه ... خیلی

این بیت رو که دیشب نوشتم تقدیم می کنم به رامی عزیز :

میون این همه دیوار سنگی

من اینجا بی تو ، تو غربت اسیر

نه راه پس واسه برگشت دارم

نه راه پیش دارم تا بمیرم !

روحت شاد ...


پیوند نوشت : پاکشون کن !

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 16:47 توسط پیوند جون| |

 

تو این مدت طولانی که نبودم نه دل من برای نوشتن اینجا تنگ شد و نه اینطوری که از نظرات پیدا و ناپیداست ، دل کسی واسه نوشتن من ! کار خاصی نداشتم اما دل و دماغ نوشتن هم نبود . البته از اونجایی که هنوز اینترنت درست و حسابی هم نگرفتم ، چون سرعت نتم پاییه اعصابم خورد می شد . الانم دیگه گفتم بیام و یه چند خطی بنویسم تا نت درست شه و تابستون هم که قراره یه اتفاق خوب بیفته و بعد از اون زیاد خواهم نوشت .

حالم الان خیلی خوبه . خیلی از قبل بهتره . داریم به امتحانا هم نزدیک می شیم . هفته ی دیگه هم یه کنفرانس چند دقیقه ای دارم که هنوز خودمو آماده نکردم . کلی کار انجام نداده دارم که باید تا یکی دو هفته دیگه تحویل بدم . تنبل شدم .

اینم واسه نونو که تنها همراه همیشگی منه :

تبسمت امیدمه

صدات برام نوازشه

به من نگاه کن گل من

عزیزم این یه خواهشه

 

همینا دیگه ...

 

نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 16:54 توسط پیوند جون| |

 

پیشنهاد می کنم :

جدایی نادر از سیمین رو ببینید ! من که احساساتم به شدت شخم زده شد با این فیلم . به قول خارجکیا : It was impressive !

نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 12:1 توسط پیوند جون| |

 

می دونم که خیلی وقتا

قلب پاکـــــــتو شکستم

بد می کردم و می گفتم

من همینیم که هستم !

 

توی لحظه های شادیت

گل لبـــــــــخندتو کندم

توی غم هام با تو بودم

تا تو تنهایی بخنـــــــدم !

...

(پیوند)


پیوندنوشت : ۹۰ شد و من هستم و تو هستی و خدا هم هست . چی بهتر از این می شه که بشه ؟

 

نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 13:56 توسط پیوند جون| |

 

۸۹ ، سال خوب و بدی بود ...

یه سری اتفاقای بد افتاد که بهتره در موردشون ننویسم

یه سری هم اتفاقای خوب

کاری که خیلی وقت بود باید انجام می دادم ، بالاخره در سال ۸۹ انجام دادم

خیلی از اطرافیانم رو شناختم و فهمیدم که ارتباطم با اونا باید در چه حدی باشه و این خوبه

خیلی جاها رفتم و خیلی بهم خوش گذشت

در زمینه ی درسی هم که خوب بودم . خیلی خوب و از خودم راضی هستم

سال جدید ، سال پیشیه

سال من (منم سال پیشی متولد شدم)

میـــــــــــــــوو میوووووووووو

امیدوارم که امسال ، یعنی سال ۹۰ ، خیلی سال موفقیت آمیزی باشه و توی این سال کارای خوب خوب انجام بدیم . منم کارای ناتمومم رو تموم کنم و کارای شروع نشده رو شروع کنم .

در آخر هم از نونو ممنونم که با من بود همیشه ، همه جا ، در همه ی شرایط ...


پیوند نوشت : خیلی کلیشه ای و سر بسته بود اما همینه که هست

بازم پیوند نوشت : از الان ۹۰ مبارک ...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 21:0 توسط پیوند جون| |

 

۱

زنان عشق ورزند و مردان عشق باز !

خیلی دردناکه ... حالم داره به هم می خوره از این حقیقت متعفن کثافت ...

۲

احساس تنهایی باز هم اومده سراغم . دیشب با رامی صحبت کردم . آروم تر شدم اما تنهام هنوز . کاش من هم می شد برم پیشش ...

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 10:38 توسط پیوند جون| |


Design By : Peyvand