تبليغاتX
جیگوووری


جیگوووری

دل نوشته های اولين جيگووری ٍ جهان

دیشب عقد دوست خوبم رضا صادقی عزیز بود و دوست دارم از اینجا هم بهش تبریک بگم و براش آرزوی خوشبختی کنم ...

مبارک باشه میلاد دوبارت

مبارک باشه این احساس تازه

همین حسی که میدونم میتونه

برات فردای رویایی بسازه

پیوند

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 12:29 توسط پیوند جون| |

حالم از آشغالايى مث تو به هم ميخوره  

نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 19:6 توسط پیوند جون| |

 

یه خورده دیگه مونده تا تلاشمون نتیجه بده واسه رفتن ن ن

دعا دعاااااا

خدایاااا

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 11:14 توسط پیوند جون| |

هووووراااااا خوشحالم الان دارم ميرمممممممممم  
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 14:24 توسط پیوند جون| |

خسته شدم از این همه چیزای بی معنی و پوچ و بیخود و بد

چه زندگی مسخره ای داریم

نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 14:32 توسط پیوند جون| |

 

این روزایی که حالم از همه ی دنیا داره به هم میخوره تنها جیزی که میتونه آرومم کنه و داره لحظه های مبهمم رو معنی دار می کنه ، سهراب سپهریه ...

چقدر آرومم با حسش ... چقدر روشن و پاکه ... روحش شاد

یاد پارسال به خیر

تو یه روزی مث فردا ، رامی آخرین اجراش رو توی استار آکادمی داشت و بعدش تو نیمه نهایی حذف شد ... چقدر لبخندش زیبا بود حتی وقتی که می دونست دیگه شانس فینالیست شدن رو نداره ...

کاش رامی هنوز هم بود . خیلی جاش خالیه ... خیلی

این بیت رو که دیشب نوشتم تقدیم می کنم به رامی عزیز :

میون این همه دیوار سنگی

من اینجا بی تو ، تو غربت اسیر

نه راه پس واسه برگشت دارم

نه راه پیش دارم تا بمیرم !

روحت شاد ...


پیوند نوشت : پاکشون کن !

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 16:47 توسط پیوند جون| |

 

تو این مدت طولانی که نبودم نه دل من برای نوشتن اینجا تنگ شد و نه اینطوری که از نظرات پیدا و ناپیداست ، دل کسی واسه نوشتن من ! کار خاصی نداشتم اما دل و دماغ نوشتن هم نبود . البته از اونجایی که هنوز اینترنت درست و حسابی هم نگرفتم ، چون سرعت نتم پاییه اعصابم خورد می شد . الانم دیگه گفتم بیام و یه چند خطی بنویسم تا نت درست شه و تابستون هم که قراره یه اتفاق خوب بیفته و بعد از اون زیاد خواهم نوشت .

حالم الان خیلی خوبه . خیلی از قبل بهتره . داریم به امتحانا هم نزدیک می شیم . هفته ی دیگه هم یه کنفرانس چند دقیقه ای دارم که هنوز خودمو آماده نکردم . کلی کار انجام نداده دارم که باید تا یکی دو هفته دیگه تحویل بدم . تنبل شدم .

اینم واسه نونو که تنها همراه همیشگی منه :

تبسمت امیدمه

صدات برام نوازشه

به من نگاه کن گل من

عزیزم این یه خواهشه

 

همینا دیگه ...

 

نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 16:54 توسط پیوند جون| |

 

پیشنهاد می کنم :

جدایی نادر از سیمین رو ببینید ! من که احساساتم به شدت شخم زده شد با این فیلم . به قول خارجکیا : It was impressive !

نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 12:1 توسط پیوند جون| |

 

می دونم که خیلی وقتا

قلب پاکـــــــتو شکستم

بد می کردم و می گفتم

من همینیم که هستم !

 

توی لحظه های شادیت

گل لبـــــــــخندتو کندم

توی غم هام با تو بودم

تا تو تنهایی بخنـــــــدم !

...

(پیوند)


پیوندنوشت : ۹۰ شد و من هستم و تو هستی و خدا هم هست . چی بهتر از این می شه که بشه ؟

 

نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 13:56 توسط پیوند جون| |

 

۸۹ ، سال خوب و بدی بود ...

یه سری اتفاقای بد افتاد که بهتره در موردشون ننویسم

یه سری هم اتفاقای خوب

کاری که خیلی وقت بود باید انجام می دادم ، بالاخره در سال ۸۹ انجام دادم

خیلی از اطرافیانم رو شناختم و فهمیدم که ارتباطم با اونا باید در چه حدی باشه و این خوبه

خیلی جاها رفتم و خیلی بهم خوش گذشت

در زمینه ی درسی هم که خوب بودم . خیلی خوب و از خودم راضی هستم

سال جدید ، سال پیشیه

سال من (منم سال پیشی متولد شدم)

میـــــــــــــــوو میوووووووووو

امیدوارم که امسال ، یعنی سال ۹۰ ، خیلی سال موفقیت آمیزی باشه و توی این سال کارای خوب خوب انجام بدیم . منم کارای ناتمومم رو تموم کنم و کارای شروع نشده رو شروع کنم .

در آخر هم از نونو ممنونم که با من بود همیشه ، همه جا ، در همه ی شرایط ...


پیوند نوشت : خیلی کلیشه ای و سر بسته بود اما همینه که هست

بازم پیوند نوشت : از الان ۹۰ مبارک ...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 21:0 توسط پیوند جون| |


Design By : Peyvand